انگـــــــاری غلغله ی محشـره چارشنبه سوری
گوشم از بمب و ترقّـــــــه کره چارشنبه سوری
از اراذل خیابونـــــــــــا همگی محشــــــــر خـر
لات ولوت بازار و خــر تو خـــره چارشنبه سوری
گاهی دعوا میشه و اونچه میشــــــــه ردّ وبدل
فُحشای فابریک و خوار مادره چارشنبه سوری
"آی..نفس کش!" میگن و چاقو و ساطورمیکشن
گفتمان قمــــه و خنجـــــــــــره چارشنبه سوری
وای به حالش اگـــــــــــــه راننده ی مــادر مرده
از خیابونی بخــــــــــــواد بگذره چارشنبه سوری
شیشه هاش خرد و سپـــر کنده، اتاقش داغون
چــــارتا چــــــــرخ اتولش پنچره چارشنبه سوری
رســم خیلی خوبیه اگـــــــــــــــه خرابش نکنیم
هی نگـــــو باعث شور وشــره چارشنبه سوری
دست هــــــم رو میگیرن از روی آتیش می پرن
الفت بین زن و شوهـــــــــــره چارشنبه سوری
ننه صغری به آق اسمـــال پسرش، میگه: ننه!
واســه مـن فشفشه یادت نره چارشنبه سوری
روزای دیگـه نمی تونه ز جــــــــــاش جم بخوره
جلـــــدی از روی آتیش می پره چارشنبه سوری
تو نـــــــود سالگی بسته چـادرو دور کمـــــــــر
واســــه قاشق زنی پشت دره چارشنبه سوری
شب همه اهل محلّـه می ریزن تو کوچـــــه ها
شــــادی دسته جمعی بهتـره چارشنبه سوری
شعر از"بوالفضول الشعرا"
چهارشنبه سوری(سهراب)
شور و حالی دارد/ عشق و شوقی خواهد/ و منم می خواهم کمی بازی بکنم/ کاش می شد بخرم / ولی اکنون که دگر مالی نیست /شب عید نزدیک است / پدرم هم بی پول / چاره ای باید جست / بهتر این نیست که دست ساز باشد؟ / قیمتش ارزان تر / سر صدایش بیشتر / شور و حالش افضل ...
چسب، کاغذ، باروت / سیخ کبریتی که در این نزدیکی است / و همه چیز حاضر / من تلاش خود را خواهم کرد / بیشتر از درس و کتاب / زود تر از باد بهار / فکر کنم حاضر شد / بهتر است که امتحانش بکنم / کبریت را باید برد / جور دیگر باید زد ... من نمی دانم که چرا می گویند / این مواد پر سوز است / نکند فکر کردی / من در این شعر بلایی سر خود می آرم / ولی دیدی که من سالم سالم هستم / شب روشن نزدیک است / همه عالم آتش / چه عجب جنگی بکنم من امشب ...
تق و تق ترقه / بوم و بوم نارنجک / فیس و فیس دینامیت / حال نوبت با من / بکشم این ضامن / دور خواهم شد از این بمب قوی / و دلی سیر بخندم بر افراد / این ترقه روشن / حال باید پرتابش بکنم / بین آن جمعیت / ...
چشم هایی معصوم / چهره ای چون مهتاب / دخترک را می گویم / که در آن جمعیت / شاد بود و خندان / قرنیه اش پاره / دیدگان دخترک پر خون است / دیدگان مادرش هم چون باران / کاش ماموری بود / که در آن نزدیکی / می گرفت این ها را / دکترش می گوید / عملی در پیش است / چشم ها را باید شست / جور دیگر باید دید ...
"چهارشنبه سوری به همتون خوش بگذره."