تبليغاتX
مهندسی صناﻳﻊ دانشگاه ﭘﻴﺎم نور تبرﻳﺯ

مهندسی صناﻳﻊ دانشگاه ﭘﻴﺎم نور تبرﻳﺯ

وبلاگ دانشجویی مهندسی صناﻳﻊ دانشگاه ﭘﻴﺎم نور تبرﻳﺯ

تفاوت فرمولی....و صندلی!!!

این هم یه تفاوت دیگه از این ۴ تا مورد به یه صورت دیگه: 

کارآیـی (efficency) : نسبت ورودی واقعی به ورودی مورد انتظار

اثربخشـی (effectiveness): نسبت خروجی واقعی به خروجی مورد انتظار

بهـره‎وری (Productivity): نسبت خروجی واقعی به ورودی واقعی

سـودآوری (Profitability): جمع کل درآمد منهای جمع کل هزینه 

 

 و حکایت صندلی: 

یکی از استادان رشته فلسفه، در یکی از دانشگا هها وارد کلاس درس می شود و به دانشجویان می گوید می خواهد از آنها امتحان بگیرد. سپس صندلی اش را بلند می کند و می گذارد روی میزش و می رود پای تخته سیاه و روی تابلو، چنین می نویسد:

ثابت کنید که اصلا این «صندلی» وجود ندارد!

دانشجویان، مات و منگ و مبهوت، هر چه به مغز شان فشار می آورند و هر چه فرضیه ها و فرمول های فلسفی و ریاضی را زیر و رو می کنند، نمی توانند از این امتحان سر بلند بیرون آیند. تنها یک دانشجو، با دو کلمه، پاسخ استاد را می دهد. او روی ورقه اش می نویسد: «کدام صندلی؟» 

 

حالا این جاست که زاویه دید و نوع نگاه  معنا پیدا میکنه ... توی سایتی میخوندم که یه مهندس صنایع باید بتونه از زوایای دید مختلف به یه قضیه نگاه کنه مثل ... شما بگید؟!!! 

واسه همین هم این حکایت رو زدم تا مثالی اورده باشم!!!

+ نوشته شده در  بیست و یکم اسفند 1387ساعت   توسط مینا فرشباف  | 

برنامه ریزی

سال 87 تمام می شود چند درصد از هدف هایتان در این سال تحقق یافت؟؟

آیا برای سال 88 برنامه ای دارید؟؟

بیاییدغبارروبی جانانه ای را در زندگی،تحصیل،شخصیت و دیدگاهمان ایجاد کنیم

 سال 88 را با اعتماد به نفس فوق العاده شروع کنیم.

یک روز برنامه ریزی کنیم و یک سال برنده باشیم.

بعضی ها نگران اشتباه گذشته اند.بعضی ها نگران آینده اند اما انسان های عاقل همیشه در حال زندگی می کنند واز آن لذت می برند.کافی است از اشتباهات دیروز درس بگیریم وبرای فردایمان برنامه ریزی کنیم هیچ وقت برای انجام همه ی کارها وقت کافی نداریم اما برای انجام مهمترین کارها وقت کافی است ما هرگز نمی توانیم عقب ماندگی ها را جبران کنیم پس کاری کنیم که زمان برای ما کار کند نه اینکه ما برای زمان .

 یکی از مهمترین قوانین کارایی فردی قانون 90/10 است این قانون می گوید:10درصد از وقتی که قبل از شروع کارها صرف برنامه ریزی و تنظیم فعالیت های لازم می کنید باعث می شود بتوانید معادل 90درصد از وقتی را که برای فعالیت ها لازم است صرفه جویی کنید.

پس با برنامه ریزی در زمان حال زندگی کنیم

امیدوارم با برنامه ریزی سال 88 موفق ترین سال زندگییمان شود.

انسان های بزرگ زاده نمی شوند بلکه ساخته می شود.

 

+ نوشته شده در  هجدهم اسفند 1387ساعت   توسط شهناز ریحانی  | 

چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد؟

شاید فکر کنید این یک داستان ساده وبچه گانه است اما اگه عمیق درک کنیم همین داستان ساده دیدگاه و زندگی خیلی ها را تغییر داده است.

در این داستان چهار شخصیت خیالی ترسیم شده است .موشها «اسنیف» و«اسکری» وآدم کوچولوها:«هم»و«ها».

پنیر استعاره ای است ازهدفی که ما در زندگی دنبال می کنیم.و هزارتو بیانگر مسیری است که ما برای رسیدن به هدفمان طی می کنیم.این چهار شخصیت برای نشان دادن قسمت های ساده وپیچیده ی  درون ما، است .

روزی روزگاری، در سرزمینی دور چهار شخصیت کوچولو زندگی می کردند آنها همه درون هزادرتو در جستجوی پنیری برای خوردن  به این سو وآن سو می دویدند .موشها فقط یک مغز ساده داشتند و کارهها را خیلی ساده می گرفتند ولی آدم کوچولوهها از مغزشان که مملو از عقاید و احساسات بود برای یافتن پنیر استثنایی استفاده می کردند .اسنیف واسکری برای پیدا کردن پنیر از روش آزمون وخطا استفاده می کردند انها به یک راهرو  می دویدند و اگر آنجا راخالی می یافتند برمی گشتندو وارد راهروی دیگری می شدند.«هم»و«ها» از روش متفاوتی استفاده می کردند که به قدرت تفکر و آموختن از تجارب گذشته شان متکی بود.یک روز همه ی آنها در انتهای راهروها در ایستگاه پنیر «پ» پنیرشان را پیدا  کردند پس از آن هر روز صبح موش ها وآدم کوچولوها رواهی ایستگاه پنیر «پ» می شدند.اسنیف واسکری به محض رسیدن به مقصد کفش هایشان را آماده می گذاشتند تا در صورت نیاز  به سرعت به آنها دسترسی داشته باشند . اما آدم کوچولوها  برنامه ی روزانه ی متفاوتی پیش گرفتند  آنها هر روز دیرتر به طرف ایستگاه پنیر می رفتند چون از محل پنیر آگاه بودند.و فرض می کردند که پنیر برای همیشه آنجا خواهد ماند. کفش هایشان را کنار انداختند،بساطشان را پهن کردند ،و از اینکه پنیر را پیدا کرده بودند احساس رضایت می کردند پس از مدتی ، اطمینان «هم»و«هو» به غرور وتکبر تبدیل شد طوری که به اتفاقات  اطرافشان بی توجه شدند.اسنیف واسکری نیز به زندگی عادی خود ادامه  می دادند. هر روز دور ایستگاه پنیر می دویدند؛محیط را بازرسی می کردند تا ببینند آیا از روز قبل تغییراتی رخ داده است یا نه؟یک روز صبح پس از رسیدن به ایستگاه پنیر متوجه شدند که پنیری وجود ندارد اسنیف واسکری از آنجایی که از پیش متوجه  کم شدن پنیر شده بودند تعجبی نکردند و وقتی دیدند وضعییت در ایستگاه تغییر کرده تصمیم گرفتند تغییر کنند.کقش هایشان را پوشیدند ودر جستجوی پنیر جدید شدند.در همان روز هم و ها وقتی به ایستگاه رسیدند از نبود پنیر شوکه شدند وچون به تغییرات کوچک هر روز توجه نکرده بودندآمادگی پذیرش آنچه با آن روبه رو بودندرا نداشتند سر انجام «هم» با صدای بلند جیغ زد.«ها»در کمال ناباوری سرش را تکان داد. آدم کوچولوها وقت زیادی را صرف تصمیم گیری کردند تنها چیزی که به ذهنشان نمی رسید این بود که پنیر از دست رفته را جستجو کنند در حالی که اسنیف و اسکری به سرعت حرکت کرده بودند .« ها»پیشنهاد داد شاید بهتر باشد دست از این همه تجزیه وتحلیل برداریم و بدنبال پنیر جدیدی باشیم«هم» اعتراض کرد. در حالی که اسنیف واسکری مدتها پیش به راه افتاده بودند و سرانجام در قسمتی از هزارتو ایستگاه «ن» ذخیره ی بزرگی از پنیر را پیدا کردند در طول این مدت« هم» و«ها»هنوز در حال ارزیابی موقعیت شان در ایستگاه پنیر«پ» بودند«هم »گفت :که احتمالا فقط باید این جا بنشینیم و ببینیم چه پیش می آید.«ها» رفته رفته از انتظار کشیدن خسته شد متوجه شد هر چه در حالت بی پنیری باشد بیشتر ضررخواهد کرد بنابراین کفش هایش را پیدا کرد جرعتش را جمع کرد و به طرف هزار تو رفت سپس از قوه ی تخیلش استفاده کرد تا تصویر قابل باورتری از خودش با جزئیاتی واقعی تر در حال پیدا کردن ولذت بردن از پنیرجدید ترسیم کند. سپس لبخند زنان با خود گفت:«دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است»تصمیم گرفت اگر دوباره با چنین وضعییتی روبه روشود.محل راحت قبلی خود را ترک کرده زودتر تغییر کند.بنابرین تصمیم گرفت «به جای این که اجازه دهد شرایط براو چیره شود ،خود بر شرایط چیره شود »سپس با خود گفت:اگراسنیف و اسکری می توانند به جستجوی خود ادامه دهند،من هم میتوانم.« ها» پی برده بود که اگر از آغاز به آنچه در حال وقوع بود توجه،وتغییرات را پیش بینی کرده بود،اصلا" غافل گیر نمی شد« ها» به جای اینکه به شکست هایش فکر کند به موفقیت هایش فکر می کرد.اوتعجب  کرد چرا همیشه فکر می کرده که تغییر موجب  بدتر شدن اوضاع می شود اکنون پی برده بود که تغییر می تواند او را به جهت بهتری هدایت کند«ها» دیگر بار فکر کرد «آنچه انسان از آن می ترسد هرگز به آن بدی نیست که تصور می کند.» ترسی که آدمی در سر می پروراند بسیار هولناک تر از چیزی است که در واقعیت اتفاق می افتد.ترس از نیافتن پنیر جدید سبب وحشت او شده بود که حتی نمی خواست جستجو را اغاز کند. وعادت داشت بیشتر به نکات منفی بیندیشد تا نکات مثبت .قبلا"معتقد بود که پنیر نباید جابه جا شود وتغییر درست نیست .اما اکنون پی برده بود که تغییرات به طور طبیعی رخ میدهند. خواه انتظار آن را داشته باشید یا نداشته باشیداو پی برده بودکه« وقتی انسان عقاید خود را تغییرمی دهد،اعمالش نیز دگرگون می شود» می توان باور داشت که تغییر آسیب می رساند و در نتیجه در برابرش ایستادگی کرد؛ اما می توان باور داشت که پیدا کردن پنیر جدید سبب می شود تا این تغییر با رضایت پذیرفته شود اینها همه بستگی به این دارد که چه باوری را انتخاب کند.«ها» دیگر گذشته را رها کرده بود وخود را با زمان حال وفق می داد. سرانجام آن اتفاق افتاد به راهرویی رسید ودر ایستگاه «ن»پنیر جدید را یافت. وقتی داخل شد دوستانش اسنیف و اسکری را دید پس «ها» روی پنیر جدید پرید؛گفت:«درود بر تغییر!»لبخند زد وبه یاد آورد که« تغییر از زمانی شروع شد که یاد گرفته بود به اشتباهاتش بخندد.» فهمید که سریعترین راه تغییر این است که انسان بتواند به افکار احمقانه ی خود بخندد وبعد آزادانه وبه سرعت پیش رود.به نکات مفیدی که در باره ی حرکت کردن از دوستانش اسنیف و اسکری یاد گرفته بود اندیشید. انها زندگی را ساده می گرفتند واوضاع واحوال را بیش از حد تجزیه و تحلیل نمی کردند وقتی که موقعیت تغییر کرده وپنیر جابه جا شده بود ،آنها هم تغییر و حرکت کرده بودند و« با فکر کردن درباره ی اشتباهات گذشته از آنها برای برنامه ریزی آینده اش استفاده کرده بود.»باید می پزیرفت که بزر گترین عامل بازدارنده ی تغییر،در باطن خود او قرار دارد و انسان وقتی پاداش می گیرد که بر تر سش غلبه کند .او میدانست که به بعضی از ترس ها باید احترام گذاشت چرا که آدمی را ازخطر واقعی دور نگه می دارد اما باید توجه شود که اکثر وقت ها ترس اش منطقی نبوده و او را از تغییر به موقع  باز داشته اند با یادآوری.این نکات دوستش« هم» را نیز به یاد آورد .«ها» می خواست برای پیدا کردن دوستش« هم» دوباره به مرکز پنیر قبلی باز گردد با خود اندیشید اگر« هم »را پیدا کند شاید قادر باشد راه خلاص شدن از گرفتاری ها را به او نشان دهد. ولی یادش آمد که« هم »باید راهش را خودش با غلبه بر ترسش پیدا کند.هیچ کس دیگری نمی توانست این کار را برای او انجام دهد او باید خودش فایده ی تغییر کردن را ببیند.

سپس ها صدایی شنید گویی کسی در هزار تو بود آیا ممکن است« هم »باشد؟؟

ما گاهی اوقات ممکن است مثل اسنیف عمل کنیم که تغییرات را زود بو می کشد،یا مثل اسکری که به سرعت وارد عمل می شود.گاه مانند «هم »میشویم که با انکار تغییرات در مقابل آنها می ایستیم،چرا که می ترسیم  به طرف چیزی بدتر کشیده شویم.یا مثل« ها» که یاد می گیریم وقتی شرایط ما را به طرف چیزی بهتر راهنمایی می کند، خود را با آن تفییر وفق دهیم .

امیدوارم با خواندن این داستان دید خود را نسبت به تغییر عوض کنید و بتوانید بهتر آن را درک کنید

 شما در این داستان کدام بودید؟اسنیف،اسکری،هم،یا ها؟؟

خلاصه ای از کتاب چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد   

نویسنده:اسپنسر جانسون

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1387ساعت   توسط شهناز ریحانی  | 

 

در این پست توضیحات اجمالی در رابطه با برخی دروس تخصصی مهندسی صنایع ارائه میگردد.( به دلیل منظم دیده شدن صفحه اصلی در ادامه مطلب درج شده است).

-ارزيابي كار و زمان

-طرح‌ريزي واحدهاي صنعتي و خدماتی

-کنترل موجودی

-برنامه‌ريزي توليد

-برنامه‌ريزي نگهداري و تعميرات

-كنترل كيفيت

-مديريت و كنترل پروژه

-مهندسي فاكتورهاي انساني

-سيستم‌هاي اطلاعات

- برنامه‌ريزي نيروي انساني و سيستم‌هاي حقوق و دستمزد

-برنامه‌ريزي حمل و نقل


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1387ساعت   توسط نعیمه سلیمی  | 

انجمن جدید

 

بعد از آنکه طی اعلام جذب اعضا برای شورای مرکزی انجمن علمی مهندسی صنایع در آبان ماه ۱۳۸۷ استقبال کمی شد و به حد نصاب لازم برای انتخابات عمومی نرسید،امروز انتخابات دومین دوره انجمن علمی مهندسی در مکان مجمع انجمن های علمی به صورت داخلی برگزار گردید که نتایج آن به شرح زیر است:

 

الهام میر حمیدی-دبیر انجمن

جواد محمد علیزاده

رسول شعیبی

هاله وجدانی

فاطمه مجدی

سحر عبدالصمدی

 

از تاریخ دهم بهمن ماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت فعالیت این انجمن آغاز گردیده است،امید است که با همکاری تمامی دانشجویان عزیز این انجمن در راه تعالی رشته مهندسی صنایع قدم بردارد.

 

+ نوشته شده در  دهم اسفند 1387ساعت   توسط احد کفاش خوش  | 

اندر حکایت pnu

در حالي که اعتراض بي‌سابقه دانشجويان دانشگاه پيام نور نسبت به نحوه برگزاري امتحانات نيم‌سال نخست سال تحصيلي 88 ـ 1378 آن دانشگاه، مسئولان مربوطه را به سکوتي تأمل‌برانگيز فرو برده و هنوز پاسخ مناسبي به اين اعتراضات داده نشده، مشکل جديد دانشجويان در انتخاب واحد و شهريه‌هاي اين دانشگاه بار ديگر اعتراضاتي را برانگيخته است.

 با توجه به اين‌که در پايان ترم گذشته، شمار بسياري از دانشجويان دانشگاه پيام نور، از نحوه نامناسب طراحي سؤالات امتحاني، استاندارد نبودن سؤالات، وجود کليد غلط در تحصيح اوراق، تغيير پياپي و بدون اطلاع قبلي امتحانات و مديريت ضعيف آن دانشگاه، گلايه‌هايي کرده بودند و غالبا از بي‌پاسخ ماندن اين اعتراضات، شکايت داشتند، هم‌اينک با مشکلات جديدتري روبه‌رو شده‌اند.

بنا بر اين گزارش، دانشگاه پيام نور در سه سال گذشته، افزايش ظرفيت چشمگيري در پذيرش دانشجوي جديد داشته است و گزارش‌ها از تصميم دولت در تقويت اين دانشگاه در برابر دانشگاه آزاد خبر مي‌داد، اما کادر آموزشي، اداري و پشتيباني اين دانشگاه، برخلاف رويه پذيرش بيشتر دانشجو، رشد خوبي نداشته و اين تناسب نداشتن پذيرش و سرويس‌دهي مناسب، لطمه‌هاي زيادي به دانشجويان و خانواده‌هاي آنان وارد کرده است؛ خانواده‌ها و دانشجوياني که بیشتر از اقشار متوسط و پايين جامعه هستند.

اين گزارش همچنين مي‌افزايد: بسياري از نمرات دانشجويان هنوز اعلام نشده و از ترم‌هاي قبل نيز هنوز نمرات تأييد‌نشده بسياري وجود دارد؛ سيستم گلستان ـ سامانه انتخاب واحد دانشگاه ـ بر پايه ترم‌هاي گذشته دانشجويان اجازه انتخاب واحد مي‌دهد و همين امر به بي‌عدالتي در ميان دانشجويان منجر شده است.

دانشجويان اين دانشگاه معتقدند، طراحان سؤالات اين دانشگاه با بي‌دقتي، گاه از منابعي سؤالات را تهيه مي‌کنند که پيشتر تغيير يافته، همچنين ديده مي‌شود بيش از 70 درصد از پرسش‌هاي يک درس از 10 درصد منبع تهيه مي‌شوند و هيچ نظارتي بر آن نيست.

ذکر اين نکته نيز لازم است که پراکندگي دانشجويان اين دانشگاه و تعداد بسيار زياد آنان، نيازمند مسئولاني پاسخگویست تا به جاي دفاع مطلق از ضعف‌ها، مشکلات پيش روي دانشجويان را بررسي کرده و صادقانه پاسخگوي گلايه‌هاي آنان باشند.
نقل از تابناک

خبر مربوط در ایسنا

+ نوشته شده در  هفتم اسفند 1387ساعت   توسط مسعود باغبان  | 

سلام به همه دوستهای مهندسمون

 

 بشنو از ني چون حکايت مي‌کند / شيعه را در خون روايت مي‌کند

 


ني حديث آفرينش باز گفت / باز گفت اما به شرح راز گفت

 


دست حق تا خشت آدم را نهاد / بر دهانش نام خاتم را نهاد

 


نام احمد نام جمله انبياست / چون‌که صد آمد نود هم پيش ماست

 


از مناره پنج نوبت پرخروش/ نام احمد با علي آيد به گوش

 


روز و شب گويم به آواي جلي / اکفياني يا محمد يا علي

(آقاسی)

 

تسلیت میگم روز رحلت خاتم رسل محمد مصطفی(ص) و شهادت نوه ی بزرگوارشون امام حسن مجتبی

 

رسول اکرم صل الله علیه و آله:

ای مردم جز این نیست که خداست و شیطان ، حق است و باطل ، هدایت است و ضلالت ، رشد است و گمراهی ، دنیاست و آخرت ، خوبی هاست و بدی ها ، پس همه خوبی ها از آن خداست و همه زشتی ها از آن شیطان ملعون است.

 

آیا شما را از چیزی خبر ندهم که اگر به آن عمل کنید شیطان از شما دور شود ٬ چندان که مشرق ار مغرب دور است؟

عرض کردند چرا.

 فرمودند : روزه ٬ روی شیطان را سیاه می کند. صدقه ٬ پشت او را می شکند و دوست داشتن برای خدا و یاری در کار نیک ٬ ریشه او را می کند و استغفار٬ شاهرگش را می زند.

 

الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء و الله یعدکم مغفره منه و فضلا والله ﯜسع علیم.

بقره(آیه 268)

 

امیدوارم که نگید که بعد مدت ها اومده که درس دینی بهمون بده، خواستم وبلاگ ما هم 28 صفر یه پیام تسلیتی داشته باشه و یک حدیث که تنها یک قطره از دریای علم نبوی هست. البته مطمئنادوستایی بودن که میخواستن راجع به امروز مطلب بزارن و من پیش دستی کردم وبازهم  صد البته که مطمئنم شماها اونقدر جلویین که ما آخرهای صف گمیم.

یک جوون 21 ساله به دین اسلام و پیرو مذهب شیعه به کتاب قرآن معتقد به ظهور مهدی و هزاران اعتقاد با ارزش دیگه.ولی بعضا فکر میکنم چه یدک کش خوبی ام... چرا اونطور که باید نمیشناسم دینم رو ،پیامبرم رو، کتابم رو، چرا بعضا تو قانع کردن خودم میمونم چه برسه وقتی که حرفهای مخالف میشنوم و با اینکه دینم اونقدر محکمه ولی من در دفاع ازش سستی میکنم.  

فقط امیدوارم روز به روز اطمینانمون نسبت به دین و تعهداتمون بیشتر بشه و ارزش راهی که به آسانی پیش رومون قرارگرفته رو بدونیم     وبدونیم که این راه تنها مسیر میان بر، برای رسیدن به خداست.

با امید موفقیت روز افزونتان

 

+ نوشته شده در  ششم اسفند 1387ساعت   توسط نعیمه سلیمی  | 

 

پنجم اسفند ماه

روز مهندسی

 

بر تمامی مهندسین به خصوص مهندسین جوان صنایع مبارک باد

 

از آنجاییکه مهندسین صنایع سرآمد دیگر مهندسان و در واقع مکمل بلا جایگزین در موفقیت و به ثمر نشستن دیگر رشته های مهندسی هستند،باید تبریکات برای این مهندسان مدیر ویژه باشد.انشاالله که بتوانیم مهندسان لایق و متعهدی برای جامعه بشریت باشیم و گامی برندایم جز با نیت خدمت به خلق خدا و خودمان. با این علومی که فرا میگیرم و پشتکار ،جدیت ،جسور بودن و نترس بودن خودمان بتوانیم مهندس به تمام معنی واقعی کلمه باشیم.

 

سوگند نامه مهندسی

 

 

+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1387ساعت   توسط احد کفاش خوش  | 

داستانهای الهام بخش

 

دانه های کوچک صداقت

روزی پادشاهی سالخورده که دو پسرش رادر جنگ با دشمن ازدست داده بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند.

پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه گیاهی داده از آنها خواست که دانه رادریک گلدان بکارند وگیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند.

پینگ یکی ازجوان ها بود و تصمیم داشت تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن به کار گیرد، بنابرین باتمام جدیت تلاش کرد تادانه را پرورش دهد؛ ولی موفق نشد به این فکر افتاد که دانه را در آب وهوای دیگری پرورش دهد، به همین دلیل به کوهستان رفت وخاک آنجا را هم آزمایش کرد، ولی باز هم موفق نشد.

پینگ حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد، ولی همه ی این کارها بی فایده بودودآخرنتوانست گیاه راپرورش دهد.

بالاخره روز موعود فرارسید. همه ی جوان ها درقصر پادشاه جمع شدند و گیاه کوچک خودشان رادر گلدان برای پادشاه آوردند.

پادشاه  به همه ی گلدانها نگاه کرد. وقتی نوبت به پینگ رسید پادشاه از او پرسید: «پس گیاه تو کو؟» پینگ ماجرا را برای پادشاه تعریف کرد. در این هنگام پادشاه دست پینگ را بالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد. همه ی جوانان اعتراض کردند. پادشاه روی تخت نشست وگفت:« این جوان درستکارترین جوان  شهر است. من قبلا"همه ی دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراین هیچ یک ازدانه ها نباید رشد می کردند.» پادشاه ادامه داد:« مردم به پادشاهی نیاز دارند که با آنها صادق باشد نه پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن به هر کار خلافی دست بزند.»

اکثر ما بعضی وقتها فکر می کنیم اگه صادقانه حرف بزنیم به ضررماست اما واقعا" ضرری که از راستگویی عاید ما می شه خود حکمتی داره اگه پینگ راستشو نمی گفت  هیچ وقت پادشاه نمی شد. مهمترین موفقیتها اعتماد دیگران است که تنها با صداقت به دست می آید.

+ نوشته شده در  سوم اسفند 1387ساعت   توسط شهناز ریحانی  | 

ویژگیهای دانشجویان کشورهای مختلف

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح «ربات» می سازند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختری می شود و همزمان برادر دوقلویش را پیدا می کند که سالها گم شده بود. سرانجام آن دو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیرها و خمپاره ها جا خالی می دهد و در صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و به احتمال زیاد تا پایان  کواترنری! منقرض می شود؛ ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: سر کلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد. عاشق عبارت«خسته نباشید است » البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس ! هر روز، دو پرس غذای دانشگاه می خورد وهر روز به غذای دانشگاه  بد و بی راه می گوید .جزء قشر فرهیخته ی جامعه محسوب می شود ؛ ولی هنوز دلیل این موضوع نامعلومه!!

 

+ نوشته شده در  سوم اسفند 1387ساعت   توسط شهناز ریحانی  | 

دعوت به همکاری

 

کسانی که مایل به همکاری در دور جدید(دور دوم)انجمن علمی مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور

 هستند می توانند در اسرع وقت هرچه سریعتر با آدرس الکترونیکی

 E-mail:ie.akk66@gmail.com با ذکر کامل نام،نام خانوادگی،سال ورودی و شماره تماس

(ضروری) تماس برقرار نمایند.

+ نوشته شده در  یکم اسفند 1387ساعت   توسط احد کفاش خوش  |